۱۳۸۹-۱۰-۱۰

مملکت ما در یونیک بودن هم یونیک است
مردمان دوست داشتنی اش کسانی هستند که بکارت برایشان از انسانیت به مراتب مهمتر است، آدم نیستی؟ باکره باش... بقیه ی چیز ها حل است!

۱۳۸۹-۱۰-۰۸

و آخرین چیزی که فهمیدم این بود که تو چقدر حقیقی دروغ میگویی، انگار که دروغ هایت از واقعیت هم واقعی تر هستند...
البته شاید از قبل میدانستم و حالا باورش کرده ام.
از آن شب به بعد، در این چند روز که گذشت، باز هم دلم برایت تنگ میشود، اما احساس میکنم چیزی در درونم در حال تغییر است که نسبت به آن بی تفاوتم.
نسبت به احساسات جدیدی که در درونم هست دید بدی ندارم، دیگر مثل قبل تر ها برایم آزار دهنده نیستند

۱۳۸۹-۱۰-۰۱

آدم ها گاهی ترحم انگیز بودن را تا جایی کش میدهند که به نفرت انگیزی میرسند
گاهی که از سر دیوانگی جلوی رویت می ایستند و شروع به دلقک بازی میکنند و
منظورشان این است که Cool شده اند و وای و هه هه و او لالا
حتی دلت نمیخواهد بهشان بگویی خفه شو!
یک قدم به عقب میروی، سر تا پایشان را نگاهی سرشار از تحقیر می اندازی، سرت را
تکانی میدهی و میروی.
آدم ها خودشان انتخاب میکنند، اول ترحم ، حالا نفرت و تحقیر و بعد...

۱۳۸۹-۰۹-۱۹

میدونی
یک- دو- سه های آخر است
توی یکی از همین روز ها، بعد از یکی از همین یک- دو- سه ها... :(

۱۳۸۹-۰۹-۱۳


یه وقتایی هست که آدم دیگه خسته میشه! دیگه می بُره! دلش هم نمیخوادا، اما ظرفیتش اونقدر تکمیل میشه که به دلش هم غلبه میکنه!


۱۳۸۹-۰۹-۰۵

بی خوابی عمیقی به سرم زده
بعد از لمس یکی از لذت بخش ترین حس های درونم، دلم میخواهد پشت این میز
بنشینم و بنویسم!
همزمان به تو، به شعری که دیشب میخواندم و به ورونیکا، شخصیت اول رمانی
که هنوز شروع به خواندنش نکردم فکر میکنم
ورونیکا... اسمش را دوست ندارم اما امیدوارم داستانش ذهنم را ارضا کند،
قبل از خواندن نمیتوانم حرفی در موردش بزنم، پس ترجیحا" قضاوت و فکر کردن
به او را متوقف میکنم!

شعر دیشبی... دوست داشتنی بود، اما جنسش با فضای الانم متفاوت است!

و تو! به آغوشت بر میگردم، با اینکه خواب خواب هستی با مو های گردنت بازی
می کنم و گرمای بدنت مثل لالایی آرام آرام خوابم میکند

۱۳۸۹-۰۸-۳۰

حرف نمیزنیم، میگن واسه جی؟ باید حرف بزنین! اصلا" جه معنی داره کسی حرف نزنه؟
حرف میزنیم، هم به زبون بی زبونی هم به زبون با زبونی بهمون میگن شات آپ!
از اونجایی که کلا" آدمای قوی ای هستیم و روحیه داریم در حد و اندازه های
زیــاد پیشنهاد میکنیم که هممون دسته جمعی بریم بمیریم! به خدا... خودمونم حال خودمون رو درک نمیکنیم این اواخر!
پ.ن: نمیدونم جرا کلید CH امشب روی کیبوردم کار نمیکنه!
بعضی "ج" ها را "CH" بخوانید!